|
آسمون اوری گرد بارون دربند ............ آرمون دیدنت منه دلم مند |
|
|
کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست کسی نمی خواهد باورکند که باغچه دارد می میرد که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود و حس باغچه انگار چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست حیاط خانه ما تنهاست حیاط خانه ی ما در انتظار بارش یک ابر ناشناس خمیازه میکشد .................... من از زماني که قلب خود را گم کرده است ميترسم من از تصوير بيهودگي اين همه دست و از تجسم بيگانگي اين همه صورت ميترسم من مثل دانش آموزي که درس هندسه اش را ديوانه وار دوست مي دارد تنها هستم و فکر ميکنم... و فکر ميکنم... و فکر ميکنم... و قلب باغچه در زير آفتاب ورم کرده است و ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهي ميشود
*فروغ فرخزاد*
+
تاريخ شنبه ششم تیر 1388ساعت 22:17 نويسنده ماه پسند
|
|