|
آسمون اوری گرد بارون دربند ............ آرمون دیدنت منه دلم مند |
|
|
گالیله بدلیل مخالفتش با مرتجعین خشك مغزی كه بر اساس باورهای غیر علمی معتقد بودند زمین صاف و مسطح است و خورشید دور زمین می چرخد, مورد اذیت و آزار شدید مرتجعین زمان خود قرار گرفت. گالیله اعلام كرده بود زمین و ستارگان در مداری مشخص به دور خورشید می چرخند . تا آن زمان گمان میرفت كه خورشید به گرد زمین میچرخد. گالیله بارها توسط كلیسای كاتولیك به محاكمه كشیده شد و توسط دستگاه تفتیش عقاید كلیسا شكنجه و مجبور به پس گرفتن حرف هایش شد. گالیله 8 سال آخر عمرش را در خانهای تحتنظر قرار داشت و دیگر اجازه نیافت كه روی اجرام سماوی مطالعه كند.
1) وقتی گاليله در اثر شکنجه و تهديدات کليسا مجبور شد به اشتباه خود پی ببرد و به صاف بودن کره زمين “اعتراف” کند، يکی از شاگردان گاليله به سمت او آمد و تف بر زمين انداخت و گفت: تف به سرزمينی که قهرمان ندارد.
گاليله در جواب گفت: تف به سرزمينی که به قهرمان احتياج دارد. 2) آخرين حرف گاليله : در هفتادمین سال زندگی در مقابل شما به زانو درآمدهام و در حالی که کتاب مقدس را پیش چشم دارم و با دستهای خود لمس میکنم توبه میکنم و ادعای خالی از حقیقت حرکت زمین را انکار میکنم و آنرا منفور و مطرود مینمایم.
3) روزی در جمهوري دموکراتيک آلمان سابق يک کارگر آلماني کاري در سيبري پيدا مي کند. او که مي داند سانسورچي ها همه نامه ها را مي خوانند، به دوستان اش مي گويد «بياييد يک رمز تعيين کنيم؛ اگر نامه يي که از طرف من دريافت مي کنيد با مرکب آبي معمولي نوشته شده باشد، بدانيد هر چه نوشته ام درست است. اگر با مرکب قرمز نوشته شده باشد، سراپا دروغ است.» يک ماه بعد دوستان اش اولين نامه را دريافت مي کنند که در آن با مرکب آبي نوشته شده است:«اينجا همه چيز عالي است؛ مغازه ها پر، غذا فراوان، آپارتمان ها بزرگ و گرم و نرم، سينماها فيلم هاي غربي نمايش مي دهند؛ تنها چيزي که نمي توان پيدا کرد مرکب قرمز است.»
+
تاريخ شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 7:47 نويسنده ماه پسند
|
هم مرگ بر زمان شما نیز بگذرد
هم رونق جهان شما نیز بگذرد بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم تا سختی کمان شما نیز بگذرد ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع این گرگی شبان شما نیز بگذرد آنکس که اسب داشت غبارش فرو نشست گرد سم خران شما نیز بگذرد در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت این عوعوی سگان شما نیز بگذرد
+
تاريخ دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 13:33 نويسنده ماه پسند
|
به پیشوازی شب خاطره انگیز یلدا...
صبح صادق ندمد، تا شب يلدا نرود دي ماه، در ايران کهن، چهار جشن را در بر داشت : نخستين روز ماه دي - که موضوع اين جستار است - و روزهاي هشتم، پانزدهم و بيست وسوم، سه روزي که نام ماه و نام روز يکي بود. واژه يلدا سرياني و به معني ولادت است. ولادت خورشيد ( مهر، ميترا ) و روميان آن را ناتاليس انويکتوس يعني روز تولد ( مهر ) شکست ناپذير نامند. بنابر باور پيشينيان، در پايان اين شب دراز، که اهريمني و نامبارکش مي دانستند ( و مي دانند )، تاريکي شکست مي خورد، روشنايي پيروز و خورشيد زاده مي شود و روزها رو به بلندي مي نهد، و : « ... نام اين روز ميلاد اکبر است، مقصود از آن انقلاب شتوي است. گويند در اين روز نور از حد نقصان به حد زيادت خارج مي شود، و آدميان نشو و نما آغاز مي کنند و "پري" ها به ذبول و فنا روي مي آورند. » زايش خورشيد و آغاز دي را، آيين ها و فرهنگ هاي بسياري از سرزمين هاي کهن آغاز سال قرار دادند، به شگون روزي که خورشيد از چنگ شب هاي اهريمني نجات مي يافت و روزي مقدس براي مهر پرستان بود. به صاحب دولتي پيوند، اگر نامي همي جويي که از پيوند با عيسي چنان معروف شد يلدا بنا بر اين نويل اروپايي (سالروز تولد مسيح) همان شب يلدا است، و نويل واقعي، يعني انقلاب شتوي در سي آذر برابر با بيست و يکم دسامبر است. يلدا لغت سرياني است به معني ميلاد عربي، و چون شب يلدا را با ميلاد مسيح تطبيق مي کرده اند، از اين رو، بدين نام ناميده اند. بايد توجه داشت که جشن ميلاد مسيح که در 25 دسامبر تثبيت شده، طبق تحقيق، در اصل جشن ظهور ميترا بوده که مسيحيان در قرن چهارم ميلادي آن را روز تولد مسيح قرار دادند. يلدا اول زمستان و شب آخر پاييز است که درازترين شب هاي سال است. و در آن شب، يا نزديک بدان، آفتاب به برج جدي تحويل مي کند و قدما آن را سخت شوم و نامبارک مي انگاشتند. در بيشتر نقاط ايران در اين شب مراسمي انجام مي شود. شاعران زلف يار و همچنين روز هجران را از حيث سياهي و درازي بدان تشبيه کنند. و از شعرهاي برخي از شاعران مانند سنائي، معزي، خاقاني و سيف اسفرنگي، رابطه بين مسيح و يلدا ادراک مي شود. يلدا برابر با شب اول جدي و شب هفتم دي ماه جلالي و شب بيست و يکم دسامبر فرانسوي است. انگيزه هاي پايدار ماندن اين جشن را مي توان، از جمله بدين گونه برشمرد : « و ... در اين روز پادشاه با دهقانان و برزگران مجالست مي کرد و در يک سفره با ايشان غذا مي خورد، و مي گفت (...) قوام دنيا به کارهايي است که به دست شما مي شود. » آيين و جشن شب يلدا و يا شب چله بزرگ، تا به امروز در تمامي سرزمين کهنسال ايران و در بين همه قشرها و خانواده ها برگزار مي شود. جشن خانوادگي : برگزاري مراسم يلدا، اگر بتوان نام جشن بر آن نهاد، آييني خانوادگي است، و گردهمايي ها به خويشاوندان و دوستان نزديک محدود مي شود. در کتاب ها و سندهاي تاريخي به برگزاري مراسم شب يلدا اشاره اي نشده است. ابوريحان بيروني از جشن روز اول دي ماه، که آن را خرم روز نامند، در دستگاه حکومتي و پادشاهي ياد مي کند و نامي از شب يلدا در ميان نيست، که مي توان به دليل خانوادگي و همگاني و غير رسمي بودن آن دانست. کنار کرسي : بي گمان براي جوانان نسل امروز کرسي گذاشتن، کنار يا دور کرسي نشستن نياز به توضيح و توصيف دارد. ابزارهاي گرمازاي تکنولوژي جديد - و نيز عامل هاي ديگر - کرسي و فرهنگ مربوط به آن را به دست فراموشي سپرده است. در زمستانها، استفاده از کرسي براي گرم کردن خانه و دور کرسي نشيني معمولا از شب يلدا، نخستين شب زمستان، شروع مي شد و تا پايان چلهً بزرگ - و در برخي خانواده ها تا پايان چلهً کوچک - ادامه داشت. اعضاي خانواده از کوچک و بزرگ، دور کرسي، که روي آن را ميوه و آجيل پوشانده بود، مي نشستند. آجيل و شب چره که شامل دانه هايي چون گندم و نخود برشته، تخم هندوانه و کدو، بادام، پسته، فندق، کشمش، انجير و توت خشک است، در بسياري از شب نشيني ها، مهماني ها و گردش ها فراموش نمي شد. ولي در شب يلدا مي بايست ( و مي بايد ) بر سر سفره باشد. خوردني هاي شب يلدا، در واقع، ميوه و آجيل است نه غذا. برخي از خانواده ها در شب يلدا، پس از خوردن شام، براي شب نشيني شب يلدا به خانهً خويشاوند بزرگتر مي روند. فال حافظ : يکي از رسم هاي شب يلدا، فال حافظ گرفتن است. اگر رسم ها و آيين هاي ديگر يلدا را ميراثي از فرهنگ چند هزار ساله بدانيم ( که بايستي چنين باشد )، ولي فال حافظ گرفتن در شب يلدا - و نيز در تيرما سيزه شو ( جشن تيرگان در مازندران ) - در سده هاي اخير به رسم هاي شب يلدا افزوده شده است. فال حافظ گرفتن، در شب نشيني هاي زمستان و مناسبت هايي چون چهارشنبهً آخر ماه صفر، چهارشنبه سوري، شب سيزده صفر، بعد ازظهر سيزده بدر، تيرما سيزه شو ( جشن تيرگان در مازندران ) نيز از باورهاي همگاني است ر... و در شب يلدا گويا بيشتر وصف الحال است. ممکن است در شب يلدا، براي فال حافظ گرفتن، به خانً ملا و باسواد محل رفت : همه رسم ها و آيين هاي شب يلدا را ( بجز دور کرسي نشستن، که به اصطلاح نتوانسته است حرف خود را بر کرسي بنشاند ) تا آنجا که پژوهش ها اجازه مي دهد، در همهً شهرها و آبادي ها سراغ داريم. امروز نمود برگزاري آيين و رسم شب يلدا را مي توان در روزهاي بيست و نهم و سي ام آذرماه، در بازارها و فروشگاه هاي ميوه و آجيل فروشي ها ديد. اين خريدها تا پاسي از شب يلدا ادامه دارد. در آخرين لحظه ها نيز کساني را مي بينيم که از سر کار برگشته و ميوه هايي چون خربزه و هندوانه و انار را که به آساني نمي توان در بخچال نگهداري کرد، مي خرند. باشد که اين جشن و آيين، که در حد جشن نوروز و به روايتي، خود جشن نوروز و سال نو بوده، با وجود اشاعه و دگرگوني هاي فني و صنعتي امروز، به عنوان گوشه اي از نمودهاي فرهنگي و قومي و تاريخي اين مرز و بوم، به دست فراموشي سپرده نشود.
+
تاريخ شنبه سی ام آذر 1387ساعت 13:7 نويسنده ماه پسند
|
صبح را به بهانه تو برمی خیزم آفتاب را به بهانه تو می بینم عشق را در خواب می دیدم با رویای صبح بر می خیزم و پلک هایم سنگین است دستهای تو است که مرا خواهد برد چشمهایم می سوزد و عشق در گلویم فریاد می زند خواب مرا می رباید و تو باز صدایم میکنی...
+
تاريخ دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 15:5 نويسنده ماه پسند
|
زمين سردش بود؛ زيرا ايمانش را از دست داده بود ، نه دانه اي از دلش سر در مي آورد و نه پرنده اي روي شانه هايش آواز مي خواند . قلبش از نا اميدي يخ زده بود و دستهايش در انجماد ترديد مانده بود . خدا به زمين گفت: عزيزم ، ايمان بياور تا دوباره گرم شوي ؛ اما زمين شك كرده بود ، به آفتاب شك كرده بود ، به درخت شك كرده بود ، به پرنده شك كرده بود . خدا گفت :« « به ياد مي آوري ايمان سال پيشت چگونه به پختگي رسيد ؟ تو داغ و پر شور بودي و تابستان شد و شور و شوقت به بار نشست و كم كم از آن شوق و بلوغ به معرفت رسيدي ، نام آن معرفت را پاييز گذاشتيم ؛ اما ... من به تو گفتم كه از پس هر معرفتي ؛ معرفت ديگري است و پرسيدمت كه آيا مي خواهي تا ابد به اين معرفت بسنده كني ؟ تو بيقرار معرفتي ديگر بودي ؛ و آنگاه به يادت آوردم كه هر معرفت ديگر در پي هزار رنج ديگر است . و تو براي معرفتي نو به ايماني نو محتاجي ، اما ميان معرفت نو و ايمان نو فاصله اي تلخ و سرد است كه نامش زمستان است ؛ فاصله اي كه در آن بايد خلوت و تأ مل و تدبير را به تجربه بنشيني ، صبوري و سكوت و سنگيني را ، و تو پذيرفتي . حال وقت آن است كه از زمستان خود به در آيي و دوباره ايمان بياوري و آنچه از زمستان آموختي در ايمان تازه ات به كار بري ؛ زيرا كه ماندن در اين سكوت و سنگيني رسم ايمان نيست . ايمان شكفتگي و شور و شادماني است ، ايمان زندگي است . پس ايمان بياور ، اي زمين عزيز
+
تاريخ یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 14:48 نويسنده ماه پسند
|
من از سکون می ترسم.. اندیشه زندگی مردابی لرزه بر اندامم می اندازد... یا من صدای پای آب را نمی شنوم،یا حجم صدای وزغ های مرداب زیاد شده است... پی نوشت:کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش...کی روی؟ره زکه پرسی؟چه کنی؟چون باشی؟
+
تاريخ سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 15:31 نويسنده ماه پسند
|
شما را سفارش مي كنم به ترس از خدا در نهان وعيان و اندك خوردن و اندك خفتن و اندك گفتن . و كناره گرفتن از جرم ها و جريرت ها. و روزه داشتن و نماز برپا داشتن و فرونهادن هواهاي شيطاني و خواهش هاي نفساني ،و شكيبايي بر دٌرشتي مردمان و دوري گٌزيدن از همنشيني با نابخردان و سفلگان و پرداختن به همنشيني با نيكان و بزرگواران . همانا بهترين مردم كسي است كه براي مردم مفيد باشد و بهترين گفتار كوتاه و گٌزيده است و ستايس از آن خداوند يگانه .
+
تاريخ یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 10:9 نويسنده ماه پسند
|
غروبت در باورمان نمی گنجد ولی خداحافظ همین حالا..........
كاش زودتر به ما گفته بودند كه بيماري ... كاش ميدانستيم و براي بيشتر ماندنت ، دعا مي كرديم افسوس كه در اين سرزمين ، وقتي بميري ، به يادت مي افتند ... ! برايت ، سبزترين نواي آسماني و آبي ترين درياي بهشت خداوند را آرزو مندم ...
+
تاريخ شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 11:41 نويسنده ماه پسند
|
دشت هایی چه فراخ ! کوه هایی چه بلند ! ![]() در گلستانه چه بوی علفی می آمد ! من در این آبادی ، پی چیزی می گشتم : پی خوابی شاید ، پی نوری ، ریگی ، لبخندی . پشت تبریزی ها غفلت پاکی بود ، که صدایم می زد . پای نی زاری ماندم ، باد می آمد ، گوش دادم: چه کسی با من ، حرف می زد؟ سوسماری لغزید . راه افتادم . یونجه زاری سرراه ، بعد جالیز خیار ، بوته های گل رنگ و فراموشی خاک . لب آبی گیوه ها را کندم ، ونشستم ، پاها در آب : من چه سبزم امروز وچه اندازه تنم هوشیار است ! نکند اندوهی ، سررسد از پس کوه . چه کسی پشت درختان است ؟ ![]() هیچ ، می چرد گاوی در کرد . ظهر تابستان است . سایه ها می دانند ، که چه تابستانی است . سایه هایی بی لک ، گوشه ای روشن و پاک ، کودکان احساس ! جای بازی اینجاست . زندگی خالی نیست: مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست . آری تا شقایق هست زندگی باید کرد . در دل من چیزی است ، مثل یک بیشه نور ، مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم ، که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت ، بروم تا سرکوه . دورها آوایی است ، که مرا می خواند . (سهراب سپهری)
+
تاريخ دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 15:59 نويسنده ماه پسند
|
![]()
+
تاريخ دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 16:34 نويسنده ماه پسند
|
مهم اينه که باد، بارون، آسمون مال منه ! مهم نيست که غمگينم . . . مهم اينه که الان پر از تجربه ام ! مهم نيست که يه دونه غصه دارم . . . مهم اينه که يه عالمه بهانه دارم براي لبخند زدن ! مهم نيست دلم شکسته ... مهم اينه که خدا درون دلهاي شکسته است !
+
تاريخ شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 18:47 نويسنده ماه پسند
|
" بوی باران، بوی سبزه ، بوی خاک ،
+
تاريخ دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 12:11 نويسنده ماه پسند
|
**
+
تاريخ شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 16:9 نويسنده ماه پسند
|
با سلام خدمت تمام دوستان وبلاك نويس ...بويژه خواهر مهربانم ....دختر بن آسياب من ف رحيمي با اسم مستعار ماه پسند در تابستان 1359 در شهرستان دزفول بدنيا امدم ....پدرم از طا يفه بزرگ تا دخيري و مادرم دزفولي بود ...پدرم در شبكه بهداشت و در مان شهرستان دزفول مسئول بيماريهاي و اگير منطقه بودنند ...با اغاز جنگ تحميلي ما به ايستگاه تله زنگ و از انجا به ده پدريمان " دادا "رفتيم و دو سال انجا بوديم ...پس از پايان جنگ ما دوباره به دزفول برگشتيم و تحصيلات دوره ابتدائي و راهنماي و متوسطه را در همين شهر گذرانديم ....ما چهار خواهر و دو برادر هستيم ...مطمعنا شما برادر هايم را ميشناسيد برادر بزرگم ابوذر ...صاحب وبلاك " اصالت بختياري"و برادر كوچكم مقداد با وبلاك " برد شير."....... انچه لازم ميدانم كه در اينجا مطرح كنم اين است كه درست است ما بزرگ شده ي دزفول هستيم با مادري دزفولي ولي از همان ابتدا پدرم تمام تلاش خود را معطوف اين كرد كه ما با فرهنگ و اداب و رسوم غني بختياري اموزش ببينيم من يادم ميايد كه پدرم زماني از دست ما عصباني ميشد كه به اشتباه كلمه يا حرفي به زبان مادري بزنيم ....و من از اينجا از تمام زحمات پدر تشكر ميكنم ....من در خرداد 78 ديپلم گرفتم و با توجه به و ضعيت خوب درسي خودم را براي ورود به دانشگاه اماده ميكردم ...در همين سال خانواده عموم از من براي پسر ارشد خانواده يعني اقا محسن خواستگاري كردند ... اقا محسن پس از فوت پدر عزيزش تمام بار زندگي و مراقبت از خواهر و برادر اش به دوشش افتاده بود ولي با اراده ي خوبي كه داشت در سال 75 توانسته بود در بانك ملي انديمشك استخدام شود ...و تا حدود زيادي چه از نظر مادي و چه معنوي به خانوادش كمك كند ...من همان سال در كنكور سراسري شركت كردم و در چند رشته قبول شدم كه مهمترين ان رشته" امور تربيتي" تربيت معلم شيراز و رشته ي مديريت و برنامه ريزي پيام نور دزفول بود ...من خود به شخصه هيچ كدام را دوست نداشتم ... رشته مورد علاقه من تاريخ بود و بقول دوست خوبم دختر بن آسياب من عاشق باستان شناسي بودم ولي به خاطر شرايط خانوادگي و اينكه پدر با ادامه تحصيل ما در شهري ديگر موافق نبود به ناچار در رشته علو تربيتي در داشگاه دز فول توانستم ليسانس بگيرم در همان سال 78 با آقا محسن ازدواج كردم و در شهرستان انديمشك ساكن هستيم ....من به مطالعه و ورزش علاقه زيادي دارم من و محسن عزيزم از طرفداران پرسپوليس هستيم و تمام اخبار مربوط به اين باشگاه را دنبال ميكنيم ...همسرم آقا محسن نمونه كامل يك مرد زندگي است او بسيار مورد احترام تمام فاميل است و هر كاري از دستش بر بياد براي فاميل انجام ميدهد او در حال حاضر معاون دايره حسابداري بانك ملي مركزي انديمشك است و من هميشه به بودن در كنار او افتخار ميكنم ... به اميد موفقيت براي شما عزيزان هم تبار شاد و تندرست باشيد ..........
+
تاريخ سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 11:33 نويسنده ماه پسند
|
حضور بختياري در نمايشگاه بين المللي كتاب سلام امسال نمايشگاه بين المللي كتاب يك نكته ي ويژه داشت و آن هم حضور تعدادي از لربلاگها با لباس بختياري بود.حركتي كه به نظر من در صورت تداوم مي تواند منشا بسياري از تحولات فرهنگي قوم بختياري باشد.هر چند كه تعداد كمي از دوستان در اين حركت فرهنگي شركت كردند ولي مي توان مطمئن بود كه تاثير لازم را بر روي مراجعين نمايشگاه بيستم و به خصوص جوانان بختياري گذاشته است. دوستاني كه تمايل دارند تصاوير و گزارش هاي مربوط به اين حركت فرهنگي را مشاهده كنند مي توانند از لينك هاي زير استفاده كنند: www.heivedy.blogfa.com
+
تاريخ شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 11:21 نويسنده ماه پسند
|
|