تبليغاتX
آرمون بختیاری

آسمون اوری گرد بارون دربند ............ آرمون دیدنت منه دلم مند

کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد
باورکند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست
حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ی ما
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
خمیازه میکشد
....................

من از زماني که قلب خود را گم کرده است ميترسم

من از تصوير بيهودگي اين همه دست

و از تجسم بيگانگي اين همه صورت ميترسم

 

من مثل دانش آموزي

که درس هندسه اش را

ديوانه وار دوست مي دارد تنها هستم

و فکر ميکنم...

و فکر ميکنم...

و فکر ميکنم...

و قلب باغچه در زير آفتاب ورم کرده است

و ذهن باغچه دارد آرام آرام

از خاطرات سبز تهي ميشود

 

 *فروغ فرخزاد*

+ تاريخ شنبه ششم تیر 1388ساعت 22:17 نويسنده ماه پسند |

چقدر بهار زیباست

و چقدر تکرار زیباست

و چقدر هر روز و هر روز تکرار دوست داشتن زیباست

و چقدر هر روز و هر روز تکرارعاشق بودن زیباست

و چقدر هر روز و هر روز تکرارتنفس هوای زندگی زیباست

و چقدر هر روز و هر روز تکرار دوست داشتن زیباست

و چقدر هر روز و هر روز تکرار دوست داشتن زیباست

چقدر بلند مرتبه و عظیم است پروردگاری که بنا نهاد دنیا را بر عشق

چقدر بلند مرتبه و عظیم است پروردگاری که تکرار می کند

تکرار می کند

زمین را

و

زمان را

تو را

و

مرا

روزگار می چرخد

و همه چیز تکرار می شود

 

 

 

مکرر بخند گل من

مکرر بخند که لبخند تو در بهار زیباست

در زیر تابش آفتاب

 

 

+ تاريخ سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 17:50 نويسنده ماه پسند |

یک خاطره زیبا ...
این خاطره رو از طریق ایمیل چند روز پیش دریافت کردم ولی از اونجایی که بسیار کم حوصله شده ام بیخیال شدم و نخوندم... تا اینکه امروز دوباره به دستم رسید...

تصمیم گرفتم یک نگاهی بهش بندازم...وقتی شروع کردم به خوندم خیلی لذت بردم و به ایرانی بودن خودم بالیدم....

ممکنه شما هم اون رو خونده باشید ولی حیف دیدم که اینجا دوباره این خاطره قشنگ رو تکرار نکنم....البته می دونم که خیلی ها مثل من خیلی کارها رو بدون دونستن علتش انجام میدن که امیدوارم از این به بعد علت انجام اون رو هم بدونیم .... که این باعث میشه از انجامش بیشتر لذت ببریم...

اینم خاطره ای از چیدن ۷ سین دکتر حسابی و دعوت از عده ای از دانشمندان  برای جشن سال نو:

در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند.. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند.. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."

 

آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت:   " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."

 

بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.

 

آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"

 

خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند.

 

+ تاريخ پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 7:14 نويسنده ماه پسند |

 

در روزهای آخر اسفند
در نيمروز روشن
وقتی بنفشه ها را
با برگ و ريشه و پيوند و خاک
در جعبه های کوچک چوبين
جای می دهند
جوی هزار زمزمه و درد و انتظار
در سينه می خروشد و بر گونه ها روان
ای کاش آدمی
وطنش را همچون بنفشه ها
می شد با خود ببرد
هر کجا که
خواست
در روشنايی باران
در آفتاب پاک
در روزهای آخر اسفند

دکتر شفيعی کدکنی

+ تاريخ چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 17:13 نويسنده ماه پسند |

 

 

   متبرکم گردان تا عشق ورزیدن و خندیدن را بیاموزم.

                                                                  به همه عشق بورزم ،

حتی کسانی که مرا دوست ندارند، درکم نمی کنند، از من بد گفته اند و به من آسیب رسانده اند

بادا که در همه شرایط و موفقیت های زندگی بخندم و بدانم در هر چه روی میدهد رحمت تو نهفته است  

 

 

+ تاريخ شنبه سوم اسفند 1387ساعت 8:34 نويسنده ماه پسند |


زمستان و فصلی دوباره در آغاز...

سرما

و پناه بردن به شبهای بلند ....

و خالی کردن جای کسی که درذهنم جاری است..

زمستان هم با خواب طولانی اش...

شاید در رخوت گذراندن روزهایی است که می ایند...

دی ماه...

فصل عاشقی من.....

سلام صبح به خیر..

+ تاريخ یکشنبه یکم دی 1387ساعت 10:35 نويسنده ماه پسند |




عابد کنار برکه نشسته بود!
دست هایش در آب بود که دید
آن سوی برکه
زنی گلو وگلوبندش را به نمایش گذاشته است!
چشمانش را بست
در سکوت خواند:
دور شو ! شیطان !
از من دور شو !
چشمانش را که گشود
زن صنوبری بود
گلوبندش
ماه...

حسین پناهی..............................


+ تاريخ پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 8:28 نويسنده ماه پسند |

حلول ماه مبارک رمضان مبارک باذ

 

ربنا و مناجات در زمان افطار در سال 1359 توسط محمدرضا شجریان اجرا شده و این اجرا یه اجرای تمرینی بوده که در دستگاه مثنوی افشاری اجرا شده است.

این دهان بستی دهانی باز شد
کو خورنده‌ی لقمه‌های راز شد
گر ز شیر دیو تن را وابری
در فطام اوبسی نعمت خوردی
گر تو این انبان ز نان خالی کنی
پر ز گوهرهای اجلالی کنی

لب فرو بند از طعام و از شراب

سوی خوان آسمانی کن شتاب

 طفل جان از شیر شیطان باز کن
بعد از آنش با ملک انباز کن

چند شبها خواب را گشتی اسیر؟

یک شبی بیدار شو دولت بگیر

 تا تو تاریک و ملول و تیره‌ای
دان که با دیو لعین همشیره‌ای

+ تاريخ یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 9:21 نويسنده ماه پسند |


روزی تو خواهی آمد
از کوچه های باران




ولادت حضرت مهدی (عج)  مبارک باد


 
+ تاريخ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 12:22 نويسنده ماه پسند |

 

 بهار است اما

مالي نيست

بر دامنه كوهي كه

امروز سبز بر تن كرده

 

 

بهار است اما

خيالي نيست

در سرشبان خسته

كه ديروز را با گله اش مي گذراند

 

 

بهار است اما

بيت بلالي نيست

بر لب كودكي سر خوش

دوان دوان در ميان دشتي ازسبزي و زندگي

 

 

بهار است اما

خالي نيست

برتن كبك تارازي

كه ديروز شعر خوش  سرمستي مي سرود

 

 

بهار است اما

هر چند حالي نيست

اما  هنوز نواي خوش چشمه ساران

به ياد دخترك لچك ريالي زمزمه گر است .

"ف رحیمی"

+ تاريخ یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:23 نويسنده ماه پسند |

ماه من، غصه چرا؟!
آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم و آبی و پر از مهر، به مامی خندد!
یا زمینی را که، دلش از سردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت!
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست!
ماه من، غصه چرا؟!
تو مرا داری و من
هر شب و روز،
آرزویم،همه خوشبختی توست!
ماه من! دل به غم دادن و از یأس سخن ها گفتن
کار آنهایی نیست، که خدا را دارند...
ماه من! غم و اندوه، اگر هم روزی، مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات، از لب پنجره عشق،
زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا، چتر شادی واکن
و بگو با دل خود، که خدا هست، خدا هست!
او همانی است که در تارترین لحظه شب، راه نورانی امید نشانم می داد...
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد، همه زندگی ام،
غرق شادی باشد...
ماه من! غصه اگر هست، بگو تا باشد!
معنی خوشبختی،
بودن اندوه است...!
این همه غصه و غم، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین...
ولی از یاد مبر،
پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا!
و در آن باز کسی می خواند،
که خدا هست، خدا هست
و چرا غصه؟! چرا؟!

+ تاريخ سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 19:35 نويسنده ماه پسند |

خداحافظ...

 

به نام خدایی که لُر آفرید                     دلش را از اندوه پُر آفرید

غمِ لُر غمِ غربتِ کوچ نیست                 خداوند لُر بره و قوچ نیست

 

خداحافظ ای کوچ هر سال من            خداحافظ ای بخت و اقبال من

خداحافظ ای چشمه های قشنگ        خداحافظ ای اسب و زین و تفنگ

خداحافظ ای مردم ساده پوش            خداحافظ ای ایل پر جنب و جوش

خداحافظ ای مَشک و دُوْ و کَره             خداحافظ ای کبک و میش و بَره

 

یکی نْی بیاهِه ز کِینو به مال               بخونه سی مون کمی دِی بَلال

دلُم تنگِ سی پازِنونِ مُنار                    دلُم تنگِ سی بِرنُو سُوزِوار

دلُم تنگِ سی مال و مشک و بُهون     سی کِیماس و مِرداس شاهنامه خون

دلُم ایخو وا مَم رضا و خلیل                 بِگَردُم به جُست کِلوُس و چَویل

دلُم ایخو برگرده او روزگار                    رِوِه مالِمون پشتِ تَنگِ مُنار

دلُم ایخو جونُم بهاری بوهِه                  همه زندگیم بختیاری بوهِه

 

تو ای ایلیاتی تو ای مرد کوچ                لُر و ترکمن،کرد و ترک و بلوچ

تو بشنو حدیث دل این مُرده را             تکاپوی بُغض ترک خورده را

غریبانه در انزوا مانده ام                      من از کوچ و از گله جامانده ام

غریبیم و از غربت آزرده ایم                  نفس می کشیم از نفس مُرده ایم

 

 

+ تاريخ شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 16:17 نويسنده ماه پسند |

ورستين ورستين آوردن بهيگه

                                                  به سر چادر اسپيد و افتو به تيگـه

د‌دوم درگل جم بكن دور چـــاله

                                                  بكش پيش پاس گو تو نر ميش كاله

ز آستاره‌ها گل بريزين به شونس

                                                   بدين مه وافتونو سي ري گشونس

د‌دوم رو بكن چالنه پر ز انگشت

                                                   بريزين به چاله مله گرگ و دينشت

بگوين ميشه كاله بكش ساز كرنا

                                                   جغليل سي بازي وريستاده وا پا

بزن تركه بازي و چوپي و سرناز

                                                   وري ميشكال دي بكن هوف منه ساز

بوازين و توشمال برين وانيا‌سون‌‌‌‌‌

                                                    برين خرسكانه ونين زير پا‌سون

بهيگه برين دور بدين دور تش كر

                                                    بريزين به تش زاگ اسپيد و كندر

ورستين اوردن بهيگه سواره

                                                    ز آستاره ميل پا و دستينه داره

سي نفتس يه خالك ز افتو بيارين

                                                     سي گوشواره هاس مه نه از ره درارين

نها تش به كوه برچه برچه جهازس

                                                     بدين هرچه خواستن ولا ايبرازس

جهاز برين و بچينين سر چل

                                                     بخونين دوا لالي و هي گل هي گل

دوانه بگوين رخته نونه به ور كن

                                                     وري زيتر اي گو دي ماله خبر كن

بزن ميشه كالا كه مردم جمابون

                                                     دهل كوه به كوه گوش شيطون كر كن

بوازين سه پا و بگردين و چوپي

                                                     دهل كوه به كوه چوپه سرناز و كركي

بگوين هي گل هي گل سي بخت سپيد‌س

                                                     بريزين نمك پر به چشم حسيد‌س

 

+ تاريخ یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 13:21 نويسنده ماه پسند |

زندگي جذبه ي دستي است كه مي چيند

زندگي نوبر انجير سياه در دهان گس تابستان است

زندگي بعد درخت است به چشم حشره

زندگي تجربه ي شب پره در تاريكي است

زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد

زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد

زندگي ديدن يك باغچه از شيشه ي مسدود هواپيماست

خبر رفتن موشك به فضا

لمس تنهايي ماه

فكر بوييدن گل در كره اي ديگر

زندگي شستن يك بشقاب است

زندگي يافتن سكه ي دهشاهي در جوي خيابان است

زندگي مجذور آينه است

زندگي گل به توان ابديت

زندگي ضرب زمين در ضربان دل ما

زندگي هندسه ساده و يكسان نفسهاست

                                     سهراب سپهری

+ تاريخ سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 15:52 نويسنده ماه پسند |

 

 

 

صدايم ميكند از دور يك چادر نشين امشب

و من لبريز پروازم به سوي او همين امشب

كجاي ابر باراني.كجاي آشنا با زخم

كه زخمم شعله مي گيردشراري آتشين امشب

براي جستجويت اي تمام اعتبار ايل

مروري ميكنم بر خاطرات اسب و زين امشب

به آرامي ز سمت عشق مي آيي و من يك دشت

به پايت مي فشانم لاله زنبق ياسمین امشب

به ياد "هي هي "چوپان ميان دشت و گندم زار

"لچك"در باد مي خواند به آوازي حزين امشب

غرور شرقي ايلم ميان همهمه گم شد

دوباره مي نهي آيا به پشت اسب زين امشب ؟

علي سهامي

+ تاريخ سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 7:50 نويسنده ماه پسند |

رفته بودم سر حوض

تاببینم شاید،عکس تنهایی خود را در آب،

آب در حوض نبود .

ماهیان می گفتند:

(( هیچ تقصیر درختان نیست.

ظهر دم کرده ی تابستان بود،

پسر روشن آب لب پاشویه نشست

وعقاب خورشید،آمد او را به هوا برد.

به درک راه نبردیم به اکسیژن آب.

برق از پولک ما رفت که رفت.

ولی آن نور درشت،

عکس آن میخک قرمز در آب

که اگر باد می آمددل او،پشت چین ها تغافل می زد،

چشم ما بود.

روزنی بود به اقرار بهشت.

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی،همت کن

و بگو  ماهی ها، حوضشان بی آب است.))

باد می رفت به سر وقت چنار.

من به سر وقت خدا می رفتم. 

 

+ تاريخ پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 12:52 نويسنده ماه پسند |

پیا بختیاری ...

بختس همیشه یارس

وارگس همو وارگه

همو جاکِ پارُ و پِیرارس

چشمه سردسه هَرگشت ندیدمه بی اَو یا کَم اَو

چوقاس پُر ز رمز ، پر ز راز

برنُوس ؛  زیده کده دار

قطارس پُر ز شنگ

لامردونس همیشه بهار

میشونس مست

پشمسون سِیز ز رنگ شودر

اسبس همیشه زین

ری به کَمَر

ری به تاخت

تیاس مغرور

تیاس ری به کُه ، ری به شکالون بی قید ، بی حصار ، آزاد

شیرزن بختیاری ...

چی قرص مه  صاف

چی اَو شیم بار زلال

چی افتو گرمسیر خین گرم

چی کوگ تاراز نجیب

کم پیدا

شُر شُر چشمه ایشناسه صدا پاسه

ایشناسه سرود ری لواسه

پشت هیمه به کد

محکم چی کینو

یه مال تی به رس

یه مال محتاجس

چی دار وسط بیون

ایخونه بیت ویدِنه

بیت مَندنه

تا همیشه  ، تا روزی که روله  کم سن و سالس

ایبینه ، ایفهمه ، ایخو وا تمام وجودس

یاد و ویر مالسه به سر داشته بو...

 

شاعر: ف . رحیمی 

 

+ تاريخ یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 0:49 نويسنده ماه پسند |

مو هني بِ منديرُم

مَر ايبو بي تو مندن

تي به رهت ايمهنوم

چيكه سخته دلكندن

شوق ديدارت هر دم

تش اينه منه جونُم

سي تو چينو ايسوسُم

سي تو چينو ايخونوم

بهارم زرده ز جون سيرُم

خوت ايدوني بي تو دلگيرُم

مندُم خوم تك

داغ ديري ز يَك

كرده ايي پيرُم

تو تش ايني بِ جونُم

سي تو چينو ايسوسُم

" روحش شاد "

+ تاريخ شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:10 نويسنده ماه پسند |

 

 

 بهار است اما

مالي نيست

بر دامنه كوهي كه

امروز سبز بر تن كرده

 

 

بهار است اما

خيالي نيست

در سرشبان خسته

كه ديروز را با گله اش مي گذراند

 

 

بهار است اما

بيت بلالي نيست

بر لب كودكي سر خوش

دوان دوان در ميان دشتي ازسبزي و زندگي

 

 

بهار است اما

خالي نيست

برتن كبك تارازي

كه ديروز شعر خوش  سرمستي مي سرود

 

 

بهار است اما

هر چند حالي نيست

اما  هنوز نواي خوش چشمه ساران

به ياد دخترك لچك ريالي زمزمه گر است .

 

+ تاريخ پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 12:40 نويسنده ماه پسند |