چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
در روزهای آخر اسفند
در نيمروز روشن
وقتی بنفشه ها را
با برگ و ريشه و پيوند و خاک
در جعبه های کوچک چوبين
جای می دهند
جوی هزار زمزمه و درد و انتظار
در سينه می خروشد و بر گونه ها روان
ای کاش آدمی
وطنش را همچون بنفشه ها
می شد با خود ببرد
هر کجا که
خواست
در روشنايی باران
در آفتاب پاک
در روزهای آخر اسفند
دکتر شفيعی کدکنی
نوشته شده توسط ماه پسند در ساعت 17:13 | لینک
|
شنبه سوم اسفند 1387
متبرکم گردان تا عشق ورزیدن و خندیدن را بیاموزم.
به همه عشق بورزم ،
حتی کسانی که مرا دوست ندارند، درکم نمی کنند، از من بد گفته اند و به من آسیب رسانده اند
بادا که در همه شرایط و موفقیت های زندگی بخندم و بدانم در هر چه روی میدهد رحمت تو نهفته است
نوشته شده توسط ماه پسند در ساعت 8:34 | لینک
|
