صدايم ميكند از دور يك چادر نشين امشب
و من لبريز پروازم به سوي او همين امشب
كجاي ابر باراني.كجاي آشنا با زخم
كه زخمم شعله مي گيردشراري آتشين امشب
براي جستجويت اي تمام اعتبار ايل
مروري ميكنم بر خاطرات اسب و زين امشب
به آرامي ز سمت عشق مي آيي و من يك دشت
به پايت مي فشانم لاله زنبق ياسمین امشب
به ياد "هي هي "چوپان ميان دشت و گندم زار
"لچك"در باد مي خواند به آوازي حزين امشب
غرور شرقي ايلم ميان همهمه گم شد
دوباره مي نهي آيا به پشت اسب زين امشب ؟
علي سهامي

سلام
با تاخيري چند روزه متوجه شدم كه وبلاگ آرمون بختياري يكساله شده است . اين يكسالگي را به فال نيك مي گيريم و از خدا مي خواهيم كه بيش از پيش ما را در اداي حق بزرگي كه نسبت به فرهنگ ديرين قوم بختياري داريم ياري دهد . در سالي كه گذشت سعي بر آن شد تا گوشه ايي از فرهنگ ريشه دار مردمان لر و رسوم و آيين بي نظيرشان آورده شود و اين همه مرهمي باشد هر چند كوچك بر زخم هاي پر شمار سوم اجدادي .
در سالي كه گذشت بواقع از سويي كم و كاستي هاي فراواني را در امر وبنوشت قوم لر شاهد بوديم و از ديگر سو حقيقتا نمي توان تلاش عزيزان همتبار در اعتلاي فرهنگ غني زاگرس نشينان قوم لر را ناديده گرفت . فرصت را مغتنم شمرده از يكايك عزيزاني كه در اين مدت با نظرات سازنده ي خويش مارا در بازگو كردن گوشه هايي از فرهنگ اجدادي مان ياري كردند ممنون و سپاسگذاريم .
همواره پايدار و بختيار باشيد .
.....................
گذر گاه
غربت زاگرس را با اشك
خواهم شست
و سكوت گذر گاههاي بي رهگذر را
وزن خواهم كرد
ايل من
در انزواي كدام صفحه ي تاريخ به سر مي برد
و زاگرس
چروك چهره ي خود را
به چه بهانه ايي
توجيح خواهد كرد ؟ .
آه
اي دخترك سرزنده ي ايل
از چشمه سارهاي خسته بپرس
بعد از اين
نوازش دستان كدام مينا به سر
روياي روشن تو را
تعبير خواهد كرد ؟
رويايي كه هر شب
هنگام عبور از شيم بار
تسلي ات خواهد داد .
مالي نيست
بر دامنه كوهي كه
امروز سبز بر تن كرده
بهار است اما
خيالي نيست
در سرشبان خسته
كه ديروز را با گله اش مي گذراند
بهار است اما
بيت بلالي نيست
بر لب كودكي سر خوش
دوان دوان در ميان دشتي ازسبزي و زندگي
بهار است اما
خالي نيست
برتن كبك تارازي
كه ديروز شعر خوش سرمستي مي سرود
بهار است اما
هر چند حالي نيست
اما هنوز نواي خوش چشمه ساران
به ياد دخترك لچك ريالي زمزمه گر است .
"ف رحیمی"

