تبليغاتX
تفکر سبز

 

 

 

صدايم ميكند از دور يك چادر نشين امشب

و من لبريز پروازم به سوي او همين امشب

كجاي ابر باراني.كجاي آشنا با زخم

كه زخمم شعله مي گيردشراري آتشين امشب

براي جستجويت اي تمام اعتبار ايل

مروري ميكنم بر خاطرات اسب و زين امشب

به آرامي ز سمت عشق مي آيي و من يك دشت

به پايت مي فشانم لاله زنبق ياسمین امشب

به ياد "هي هي "چوپان ميان دشت و گندم زار

"لچك"در باد مي خواند به آوازي حزين امشب

غرور شرقي ايلم ميان همهمه گم شد

دوباره مي نهي آيا به پشت اسب زين امشب ؟

علي سهامي

نوشته شده توسط ماه پسند در ساعت 7:50 | لینک  | 

رفته بودم سر حوض

تاببینم شاید،عکس تنهایی خود را در آب،

آب در حوض نبود .

ماهیان می گفتند:

(( هیچ تقصیر درختان نیست.

ظهر دم کرده ی تابستان بود،

پسر روشن آب لب پاشویه نشست

وعقاب خورشید،آمد او را به هوا برد.

به درک راه نبردیم به اکسیژن آب.

برق از پولک ما رفت که رفت.

ولی آن نور درشت،

عکس آن میخک قرمز در آب

که اگر باد می آمددل او،پشت چین ها تغافل می زد،

چشم ما بود.

روزنی بود به اقرار بهشت.

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی،همت کن

و بگو  ماهی ها، حوضشان بی آب است.))

باد می رفت به سر وقت چنار.

من به سر وقت خدا می رفتم. 

 

نوشته شده توسط ماه پسند در ساعت 12:52 | لینک  |