تبليغاتX
آرمون بختیاری

آسمون اوری گرد بارون دربند ............ آرمون دیدنت منه دلم مند

مذهب در میان بختیاریها

ایل بختیاری قبل از آنکه تشیع در مملکت ایران رواج داشته باشد،شیعی مذهب بودند ودر مذهب خود،کمال تعصب را به خرج می دادند وسرایت این مذهب از شهر شوشتر به آنجا شده.درکتاب "مقامات المومنین"مسطور است که در عهد خلافت بنی امیه و بنی عباس اهالی خوزستان معتزلی مذهب بودندتا اینکه"امیرنجم الدین آملی"که از سادات بود به شوشتر آمدو دختر عزالدوله را که بزرگ سادات آن مناطق بود تزویج نمود و در رواج مذهب تشیع کوشید.

برخی قبول کردند و عده ای نپذیرفتند تا در اوایل سلطنت صفویه،"نورا..مرعشی" سایرین،

از جمله بختیاریهارا با تشیع آشنا نمود

 

 

نقل از کتاب "تاریخ بختیاری"

تالیف:علیقلی خان سردار اسعدوعبدالحسین لسان السلطنه سپهر

(با اندکی تصرف)

+ تاريخ یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 9:56 نويسنده ماه پسند |

با سلام خدمت تمام دوستان وبلاك نويس ...بويژه خواهر مهربانم ....دختر بن آسياب

من ف رحيمي با اسم مستعار ماه پسند  در تابستان 1359 در شهرستان دزفول بدنيا امدم ....پدرم از طا يفه بزرگ تا دخيري و مادرم دزفولي بود ...پدرم در شبكه بهداشت و در مان شهرستان دزفول مسئول بيماريهاي و اگير منطقه بودنند ...با اغاز جنگ تحميلي ما به ايستگاه تله زنگ و از انجا به ده پدريمان " دادا "رفتيم و دو سال انجا بوديم ...پس از پايان جنگ ما دوباره  به دزفول برگشتيم و تحصيلات دوره ابتدائي و راهنماي و متوسطه را در همين شهر گذرانديم ....ما چهار خواهر و دو برادر هستيم ...مطمعنا شما برادر هايم را ميشناسيد برادر بزرگم ابوذر ...صاحب وبلاك "  اصالت بختياري"و برادر كوچكم مقداد با وبلاك " برد شير.".......

 

انچه لازم ميدانم  كه در اينجا مطرح كنم  اين است كه درست است ما بزرگ شده ي دزفول هستيم  با مادري دزفولي  ولي از همان  ابتدا پدرم تمام تلاش خود را معطوف  اين كرد كه ما با فرهنگ و اداب و رسوم غني بختياري  اموزش ببينيم من يادم ميايد كه پدرم زماني از دست ما عصباني ميشد كه به اشتباه كلمه يا حرفي به زبان مادري بزنيم ....و من از اينجا از تمام زحمات پدر تشكر ميكنم ....من در خرداد 78 ديپلم گرفتم و با توجه به و ضعيت خوب درسي خودم را براي ورود به دانشگاه اماده ميكردم ...در همين سال خانواده عموم از من براي پسر ارشد خانواده  يعني اقا محسن  خواستگاري كردند ... اقا محسن پس از فوت پدر عزيزش تمام بار  زندگي و مراقبت از خواهر و برادر اش  به دوشش افتاده بود  ولي با اراده ي خوبي كه داشت  در سال 75  توانسته بود در بانك ملي انديمشك  استخدام شود ...و تا حدود زيادي چه از نظر مادي و چه معنوي  به خانوادش كمك كند ...من همان سال در كنكور سراسري شركت كردم و در چند رشته قبول شدم كه مهمترين ان رشته" امور تربيتي"  تربيت معلم شيراز  و رشته ي مديريت و برنامه ريزي پيام نور دزفول بود ...من خود به شخصه هيچ كدام را دوست نداشتم ... رشته مورد علاقه من تاريخ بود و بقول دوست خوبم  دختر بن آسياب من عاشق باستان شناسي بودم  ولي به خاطر شرايط خانوادگي  و اينكه پدر با ادامه تحصيل ما در شهري ديگر موافق نبود به ناچار در رشته علو تربيتي در داشگاه دز فول توانستم ليسانس بگيرم در همان سال 78 با آقا محسن ازدواج كردم و در شهرستان انديمشك  ساكن هستيم ....من به مطالعه و  ورزش علاقه زيادي دارم من و محسن عزيزم  از طرفداران پرسپوليس هستيم و تمام اخبار مربوط به اين باشگاه را دنبال ميكنيم ...همسرم آقا محسن  نمونه كامل يك مرد زندگي است او بسيار مورد احترام تمام فاميل است  و هر كاري از دستش بر بياد براي فاميل انجام ميدهد  او در حال حاضر معاون دايره حسابداري بانك ملي مركزي انديمشك است و من هميشه به بودن در كنار او افتخار ميكنم ... به اميد موفقيت  براي شما عزيزان هم تبار  شاد و تندرست باشيد ..........

+ تاريخ سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 11:33 نويسنده ماه پسند |