رقصعروسي
در مراسم عروسي زن ومرد بطور گروهي باهم ميرقصند و با اينكه قيد و بند حجاب كاملاً در اين منطقه وجود دارد ر(البتهبرايغريبهها)، در مراسم شادماني شركت آنها در رقصهاي گروهي مجاز است و ميتوانند دست در دست ديگر رقصندگان با آهنگ ساز و دهل برقصند.
رقص دستمال
رقص محلي زنان در اين هنگام تماشايي است، زيرا زنان با لباسها ي رنگارنگ و زيور آلات مخصوص، در رقص دستمال شركت ميكنند. دو عدد دستمال در دو دست خود ميگيرند و با تكان دادن دست و پا و جلو و عقب رفتن، در محيط دايره فرضي ميرقصند، در حالي كه تماشاگران آنها را در بر گرفتهاند هركه قدرت تحمل رقص بيشتري را داشته باشد مورد تشويق تماشاچيان قرار ميگيرد.
رقص آرام
در اين نوع رقص، رقصندگان سه قدم به طور ضربي به جلو بر ميدارند و دو قدم به عقب بر ميگردند و اين رفتار طوري تنظيم شده است كه از دايره منظم رقص خارج نميشوند، ريتم اين نوع رقص به نسبت رقصهاي ديگر بختياري آرام است.
رقص تـند
در اين نوع رقص نيز حركات پاها مثل رقص آرام است با اين تفاوت كه رقص ريتم تندي دارد. اجرا كنندگان رقص دستمالها را تندتند به دور سر ميچرخانند و روي شانهها مياندازند. گامها نيز به صورت تند به طرف جلو برداشته ميشوند ولي رقصندگان به عقب بر نميگردند.
رقص مجسمه
اين رقص با آهنگ ساز اجرا ميشود. هر وقت كه نواي ساز قطع ميشود، رقص كننده نيز در همان حال به آن حالتي كه آخرين لحظه آهنگ بوده، در جاي خود ميايستد و تا آهنگ بعدي نواخته نشده حق ندارد از خود حركتي ظاهر نمايد. مهارت رقصنده در حالتي مشخص ميشود كه بتواند به موقع توقف كند و به موقع حركت نمايد.
پژمان از آغاز جوواني به شعر و ادب علاقه مند بود و اوقات به مطالعه ديوانهاي شاعران صرف مي کرد. کتاب بهترين اشعار گردآورده پژمان که نخستين بار در سال ۱۳۱۲ شمسي چاپ شد از ذوق و حسن انتخاب او حکايت مي کند. چاپ منقحي از ديوان حافظ نيز که به کوشش او منتشر شده از چاپهاي مهم و طرف توجه است. حسين پژمان علاوه بر اين چند کتاب از فرانسه به فارسي ترجمه کرد که از آن جمله است: وفاي زن اثر بنيامين کنستان و آتالا و رنه از شاتو بريان. وي به سال ۱۳۵۵ شمسي در گذشت.
پژمان در شعر شيوه پيشينيان را مي پسنديد و از آنان پيروي مي کرد. بيشتر در قالبهاي قصيده, غزل و مثنوي شعر گفته و در سرودن قطعه و رباعي و برخي ديگر از قالبهاي شعري هم دست داشته است. پژمان به مثنوي سرايي علاقه اي خاص داشت. در شعرش مضامين و مفاهيم اجتماعي و عاطفي بسيار است. ديد مستقل شاعرانه و پرواز خيال او در شعر دودکشها که در قالب چهار پاره سروده شده, در نظر منتقدان وی را با ويليام بليک شاعر و نقاش سده نوزدهم انگلستان قابل مقايسه کرده است. شعر دود کشها با اين بند آغاز ميشود:
دودکشها بر فراز بامها هر نفس آهي زدل بر مي کشد
و زدهان قير گونشان دودها زاغ وش بر آسمان پر مي کشند
زبان پژمان نرم و غزلي و بروي هم ساده و نزديک به فهم است.
....ندارد
در کنج دلم عشق کسي خانه ندارد کس جاي در اين خانه ويرانه ندارد
دل را به کف هر که دهم باز پس آرد کس تاب نگهداري ديوانه ندارد
در بزم جهان جز دل حسرت کش مانيست آن شمع که ميسوزد و پروانه ندارد
دل خانه عشقست خدا را به که گويم کارايشي از عشق کس اين خانه ندارد
در انجمن عقل فروشان ننهم پاي ديوانه سر صحبت فرزانه ندارد
تا چند کني قضيه اسکندر و دارا ده روزه عمر اين همه افسانه ندارد
